پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

343

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

اكنون كه او از نيرو افتاده و دلسردانه نزد ايشان پناه برده جنگ آغاز مىكنند كه به آسانى شكست يابند . در اين ميان ماخاريس « 1 » پسر مثرادات كه فرمانرواى بوسفوروس « 2 » بود يك تاج زرينى كه يك هزار تكه زر ارزش آن بود نزد لوكولوس هديه فرستاده از او خواستار شد كه وى را از هواداران و دوستان روم بشمارند . از اين جهت لوكولوس دانست كه اين جنگ چندان نخواهد پاييد و سورناتيوس « 3 » را با شش هزار سپاهى در آنجا جانشين ساخته نگهدارى پونتوس را به او سپرد و خويشتن با دوازده هزار پياده و سه هزار اندكى كمتر سواره به پيشرفت پرداخت كه به جنگ برخيزد . راه را با شتاب بسيار مىپيمود و گذر او از دشتهاى پهناور و بيكران و پر از رودهاى ژرف يا از كوههاى بلند پوشيده از برف بود و از ميان مردمانى مىگذشت كه همه جنگجو بودند و به فراوانى و انبوهى در هر كجا يافت مىشدند . اين بود كه سپاهيان روم از اين سفر دلتنگ بوده بىدلخواه پيروى او مىكردند . از اين جهت سرشناسانى در روم زبان به بدگويى از او باز كرده چنين مىگفتند : لوكولوس به جنگ پشت سر جنگ برمىخيزد و اين كار او نه از بهر سود كشور بلكه از براى آن است كه خويشتن مال بياندوزد اگرچه كشور را دچار بيم و سختى گرداند . ولى لوكولوس پس از راه‌پيمايى دراز به كنار رود ايوفراتيس ( فرات ) رسيده چون به جهت زمستان آب بسيار بالا و تند بود و از اين جهت گذشتن دشوار مىنمود و از آن سوى دسترس به كشتى براى بستن پل نبود و از اين جهت لوكولوس به حيرت افتاد و سخت مىترسيد كه اين پيش‌آمد او را از پيشرفت باز دارد . ولى هنگام غروب ناگهان سيل فرو نشستن آغاز كرد و سراسر شب را پياپى آب كمتر مىگرديد چندانكه فردا سخت پايين افتاده و يك رشته جزيره‌هايى در ميان رود پيدا شده بود . بوميان چون تا آن هنگام چنان چيزى را نديده بودند در شگفت شده چنين گفتند كسى كه رود در برابر او فروتنى مىنمايد نبايد در برابر او ايستادگى كرد و بدينسان از او فرمان‌بردارى پذيرفته و گذرگاه بسيار آسانى براى او نمودند . لوكولوس از رود گذشته به شكرانه تندرستى قربانيها از گاو و جز از آن براى رود سر بريد .

--> ( 1 ) . Machares ( 2 ) . Bosporus ( 3 ) . Sornatius